بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 28 مهر ماه سال 1386
دلم.........

....دلم آب نبات چوبی میخواد

 

....دلم یخمک  میخواد

 

....قدم زدن میخواد تو هوای بارونی با اونی که خودم میدونم کیه

  

دلم روپوش گشاد مدرسه میخواد.....

 

دلم بلال میخواد اونم تو پارک بدون نگرانی واسه دنونای سیاهت.....

  

....دلم یخ میخواد که زیر دنونات قرچ قرچ صدا بده و بعد یخ بزنی....

 

دلم کشک میخواد از اون گرد ها که شبیه سفیدابه....

 

دلم یه کلت کمری میخواد....

 

دلم میخواد سر چهار راه کلی برام اسفند دود کنن، توی این حلبی های داغون....

 

دلم اون شلوارک هندونه‌ایمو میخواد....

 

دلم میخواد روی زنگ همسایه مون بنویسم : دیوونه!....

 

دلم میخواد به آدمای دورو برم بگم گور بابای همتون.....

  

دلم میخوادتلفن اونقدر زنگ بزنه ولی جواب ندم....

 

دلم یه آدم خل و چل میخواد….

 

دلم میخواد تخته بازی کنم، همین الان....

 

دلم دریا میخواد....

 

دلم میخواد اونی رو که خودم میدونم کیه خفه کنم....

 

....دلم میخواد بزنم تو گوش اونایی که حرصمو در میارن

 

 

دلم سیگار میخواد....

 

دلم لچر بازی میخواد....

 

دلم دوستامو میخواد….

 

دلم میخواد کلاغ پر بازی کنم جر بزنم....

 

....دلم میخواد دیر برم سرکار تاخیر بخورم 

  

....جنگل می خواد با مه

 

....دلم صدای آب می خواد

 

....دلم آلوچه میخواد با پلاستیکش

 

....دلم خواب ساکت میخواد زیاد

 

....دلم تنهایی میخواد

 

....دلم فرار میخواد

 

....دلم شعر مریم حیدرزاده رو میخواد با صدای خودش

 

"کاش در دهکده عشق فراوانی بود"

 

....دلم گذشتمو میخواد

 

....دلم بهشت زهرا قطعه شهدا می خواد

 

........دلم خدارو میخواد......زیاد!

 

جمعه 27 مهر ماه سال 1386
خدای من

من دل به زیبایی، به خوبی میسپارم، دینم این است

 

 من مهربانی را تثبیتش میکنم ؛آیینم این است


من رنجها را با صبوری می‌پذیرم؛ من زندگی را دوست دارم؛ انسان و باران

 

و چمن را می‌ستایم

 

انسان وباران و چمن را میسرایم ،،،

 

دراین گذرگه ...

 

بگذار خود را گم کنم .........

 

بگذارازاین ره بگذرم با دوست...

 

با دوست....

دوست واقعی

دوست واقعی کسی است که دستان تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند

هیچوقت مغرور نشو .....

 

 برگ‌ها وقتی می‌ریزند که فکر می کنن طلا شدن

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن

 

 کسی هست که عاشقانه تو را می‌نگرد ومنتظر توست

 

 اشک‌های تو را پاک می کند و دست‌هایت را صمیمانه می‌فشارد  تو را

 

دوست دارد

 

 فقط به خاطر خودت

 

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره‌ها هم با تو حرف می زنند  باور کن

 

که با او هرگز

تنها نیستی

 

فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی

سه شنبه 17 مهر ماه سال 1386
امروزم

گمان می کنم دیشب خواب رنگ پریده واژه ای را دیدم

یا پرنده ای بی پر در آسمان هفتم

یا پنج شنبه ای از اضطراب و پروانه

یا زمستانی نوزاد

حالا لهجه ام سبز شده و چشمهایم لای خواب دیشب جا مانده

هیچ کس نمی پرسد چرا سبز می پوشم

چرا شراب می نوشم

چرا دستهایم بوی ترانه گرفته

هیچ کس دلش برای پاییز پریروز تنگ نمی شود!

می خواهم بروم برای آینه گریه کنم

گاهی که صبح و ستاره به دیدنم می آیند و آسمان بنفش می شود

یادم می افتد که چه نسبت محرمانه ای با کلمه دارم

و یاد خاطره هایم  که همیشه حال مرا از آینه می پرسد

دیگر کسی بی ابهام از کنار باران عبور نمی کند

مثل تمام پنج شنبه هایی که قد می کشند و جمعه می شوند

و من فکر می کنم آخرین بوسه ات روی کدام انگشتم بود...

باز صدایت راه می افتد و نام من پرنده می شود

باز آینه دست هایش را برای گریه های من تعبیر می کند

حالا تو هی بهانه بیاور.

همیشه کنار دلتنگی هایم باران به لکنت می افتد و بابونه و بوسه سبز می شود

چقد آواز کف گلویم چقدر قمری کف دستم

فقط

                              نمی توانم، گاهی نبودنت را بهانه نگیرم

 

جمعه 13 مهر ماه سال 1386
پروردگارا من که هستم فراموش کرده ام

نکند شکوفه روزی

به کویر دل ببندد

نکند پرش بریزد

نکند لبش نخندد

نکند که سینه سرخی

دل از آسمان بگیرد

همه جا بهار باشد

گل من ولی بمیرد

نکند کسی نپرسد

چه خبر؟ چه شد پرستو؟

نکند کسی نداند

که کجاست خانه او

از چه شد که اسب رم کرد

و پرنده بال و پر زد

نکند زمین بترسد

نکند دلش بلرزد

شب آن هزار چشمی

که دوباره می درخشد

نکند که خواب باشم

و خدا مرا نبخشد