همه را
همه را دوست میدارم
هم او را که ما را میبیند و انگار که نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخوشیم
هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود بالا می رود
هم او را که سلام ما را شانه میاندازد بالا
هم او را که میگفت با هم باشید
که گفت: باتو با هم و با اوییم
حتی هم او
گرچه میدانستیم که با خود خود هم نیست
چه رسد با من من
او را هم از صمیم دل دوست دارم
چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامراد با او همه بسر شد
همه را دوست میدارم
حتی پاره های تنم را که خطاها و پریشانی های مرا در میگذرند و میبخشند
محض رضای گلی که بو و عطر و لحن قشنگ مریم دارد
همه را دوست داشته باشیم







