بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...

سریال شب به شب سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388
برای خدا و تو

دلم می خواد برای یه چیزی که نمیشه اینجا نوشت بلند بخندم

از خوشحالی (حالا خوشحالی خوشحالی هم نه ها ولی خب) جیغ بکشم  موضوع خیلی مهمی نیست

ولی اعتراف یه نفر برام خیلی جالب بود

این موضوع های بی اهمیت اما عمیق به خدا نزدیک ترم میکنه

و نگرانیمو یه موضوع دیگه بیشتر.

که چند وقته تو مخمه و آزارم میده  و اجازه نمیده زندگی خوبی که دارم برام لذت تر بخش تر باشه


پ.ن

من از خدا می ترسم

من خدا رو دوست دارم

من به عدالت خدا و گذر روزگار ایمان دارم

*من به تو ایمان و اعتماد دارم اما این موضوع تو رو ازم دور میکنه

این یه اعتقاده و من نمیتونم تغییرش بدم

قصد ندارم تو رو به کاری اجبار کنم اما دلم نمیخواد این صراط مستقیم به غیر مستقیم بره



یکشنبه 27 دی ماه سال 1388
دل پر خون.....

نمی خواستم برم

چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم

فکر می‌کردم اونا نمیخوان «شاید دایی داود بیشتر»

چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم

اما مث اینکه خواستن

آخه اونا مهربونن

و

رفتم. یعنی بردیم (ممنون)

تا رسیدن به اونجا  نمی تونستم نفس بکشم.  فقط گاهی حرف میزدم شک نکنی به حالم


نفسم مونده تو سینه چشم من به راه یاره


اون موقع که رفتید من کوچیک بودم هیچی یادم نیست

اما انگار الان برای من تازه رفتید مث کسی که عزیزشو تازه از دست داده چه حسی داره؟!

نمیدونم چجوری خودمو رسوندم سر قبرتون دلم می خواست رو قبرتون دراز بکشم دلم میخواست جیغ بکشم دلم می خواست همه بغضمو خالی کنم

این چند وقته خیلی گریه کردم

چرا خالی نمیشم


پ.ن :حرف هایی است برای نگفتن


دوشنبه 21 دی ماه سال 1388
به یادت داغ بر دل ....

 برای روز پنج شنبه لحظه شماری میکنم

جمعه 11 دی ماه سال 1388
عصر جمعه

شب تاره

بی قراره

دلی که چاره نداره

نفسم مونده تو سینه

چشم من به راه یاره................


نفس منم مونده تو سینه تا بیام پیشتون

بغض نمیذاره نفس بکشم تا عکس بالای قبرتونو ببینم

محمد و هم ندیدم تا جبران ندیدنتونو کم کنه

حتی عکسی هم ازتون ندارم

چه کنم 

دنیا زندانیم کرده



ای‌ی ای‌ی ای‌ی ای‌ی

دلی که چاره نداره

نفسم مونده سینه....................


دیشب با دایی محسن حرف زدم اونم دلش پر بود مث من که داداشاش برای کیا جون دادن


دو برادر شه بی سر اومده با چشمای تر

به روی سینه گرفته سر نازنین خواهر

دو برادر


دل پر خون

چشم گریون دل من بی سر و سامون

خواهرش خوشی ندیده از شب شام غریبون



بیا و پیچک مهری به شاخه دل باش

که زیر پلک ترم یک غروب پنهانیست

سه شنبه 28 مهر ماه سال 1388
همه چی آرومه

 ....اما من آروم نیستم


دلم الهه رو میخواد


از این روزا خوشم نمی‌آد



یکشنبه 19 مهر ماه سال 1388
دوباره سفر

این روزها بیشتر از روزهای دیگه دلم برات تنگ میشه هرچند که هر روز میبینمت

شنبه 4 مهر ماه سال 1388
ذکر من

من از طعم تصنیف در متن ادارک یک کوچه تنها ترم

یکشنبه 1 شهریور ماه سال 1388
تنبل خونه مریم

اره من تنبلم اصولا حس و و حال این کار را رو ندارم

بخاطر همین دفتر خاطراتمم نصفه مونده

حتی حال ندارم نگهشون دارم

یه روز صبح وقتی می رفتم سرکار همه رو دادم به آتیش

خدا به داد تو برسه

دوشنبه 11 خرداد ماه سال 1388

منو خودم به جون هم افتادن  

یکی ما رو از هم جدا کنه  

 

کمککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

چهارشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1388
حلالم کنید

چند روزیه یه موضوعی فکرمو عجیب مشغول کرده  

داستان اینه که امسال خیلیایی که برای حج عمره از چند سال قبل ثبت نام کرده بودن تو این چند ماه به خونه خدا مشرف شدن 

اتفاقن منم جزو این ادما بودم ولی وقتی بهمون اعلام کردن که باید بریم برای انجام کارها و ثبت نام تو کاروان. از خودم بدم اومدُ خب من هنوز آمادگی رفتنو ندارم  

هنوز آدم خوبی نشدم  

هنوز نمیتونم جلوی زبونمو نگاهمو نفسمو و  اون چیزایی که باعث گناه میشه بگیرم  

پس نمیتونم برم 

آماده شدن برای رفتن به خونه خدا فقط با یه ثبت نام تو کاروان و خرید لباس احرام و دو سه تا واکسن زدن نیس 

اول باید دلتو صاف کنی خودتو درست کنی بعد بری

خیلی جالبه  

خیلی از آدمایی که رفتن تا قبل از اینکه بیان خداحافظی کنن همچنان به کارای بدشون ادامه میدادنن 

 بابا جان تو داری میری خونه خدا حداقل دلتو از چند روز قبل آماده کن نه اینکه یهو دیقه نود بیا خداحافظی کنو بگو حلالم کنید 

والا خیلی این کار رو می خواد  

به همین راحتی  

هر غلطی خواستی کردی  

بعد با یه حلالم کنید خلاص  

هر چی خواستی دل شکوندی  

خیلی ببخشیدا ولی مرض ریختی حالا با یه جمله حلالم کنید تموم شد  

همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

باشه می بخشیم ولی به شرطی که وقتی برگشتی آدم شده باشی نه اینکه روز ازنو و ... 

جالب تر از اون اینه که رفتن خونه خدا و اومدن نمازشم نمیخونن 

این یکی دیگه آخرشه 

اگه قراره منم اینجوری باشم ترجیح میدم حالا حالاها نرم 

   1      2      3      4      5      6      7    صفحه بعدی

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست